كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
1065
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
داشتند ارباب دولت ديده بر راه اميد * كز « خطا » آيد ز حضرت مژدهء فتح و ظفر كى خبر بودى كه گردون بعد چندين انتظار * مىنهد از ماتمش بر هر دلى داغ دگر گر برفت آن آفتاب از اوج عزّت زير ابر * باد باقى سايهء شهزادگان نامور و چون چند روز از تهنيت جلوس گذشت و رسوم تعزيت نيز آخر گشت ، « 1 » ميرزا خليل سلطان فرمود كه شاهزادگان و خواتين را از كسوت عزا چون آفتاب و ماه از ظلمت كسوف و كدورت خسوف بيرون آوردند و همه را خلعتهاى مرصّع و تشريفات ملمّع پوشانيده در حق ايشان مواهب عنايت و مواجب رعايت به تقديم رسانيد و اركان دولت و اعيان حضرت و اصناف طبقات عالم و ذريّات بنى آدم را در سلك انعام و عقد اكرام انتظام داده معزّز و مكرّم گردانيد و در خزاين و كنوز برگشاد و لشكريان را اكلكا داد و اسراف و اتلاف به نوعى واقع شد كه به طريق غلّه كه از خرمن نقل كنند ، به ترازو وكيلبخش مىشد و به خروار مىبردند . مصرع نباشد در اسراف اوصاف خير مجملى از احوال ميرزا خليل سلطان و اختلال دولت و اسباب آن هرچند احوال ميرزا خليل سلطان در سالهاى آينده مشروح خواهد آمد ،
--> ( 1 ) . حاشيهء نسخهء ك : « چون حضرت صاحبقران از صدق محبّت كه با خاندان نبوت داشت ، به صفاى نيت بر لوح خاطر مىنگاشت كه بعد از وفات ، مرقد او در پايين قبر مرتضى سعيد مبرور امير بركه باشد ، بنابرآن بعد از چند گاه تابوت او را از اندخود نقل كرده در قبهاى كه آن حضرت متصل به صفهء خانقاه برافراشته بود دفن كردند و آن حضرت را چنان كه نيت كرده بود ، در پايين پاى او نهادند و اميرزاده محمد سلطان را نيز به آن قبر نقل كرده در پهلوى آن حضرت مضجع ساختند . نور اللّه مراقدهم بقناديل الغفران . ظفرنامه . » ( ر ك ج 2 ص 510 - 511 ) .